صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

361

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

مىخريدند و به مسلمانان تنگدست اهل صفّه مىدادند . ( 1 ) قرآن تدريس مىكردند و شب‌زنده‌دار بودند . آنان در بئر معونه - ما بين سرزمين بنى عامر و حرّه بنى سليم - فرود آمدند و حرام پسر ملحان - رض - ، برادر ام سليم را با نامهء پيامبر - ص - نزد عامر پسر طفيل فرستادند . آن دشمن خدا ، نامه را باز نكرد و به مردى دستور داد ، نيزه‌اى به پشت او فرو برد . وقتى نيزه در او كارگر افتاد و خون روان شد ؛ آن يار بزرگوار گفت : « اللّه اكبر . سوگند به پروردگار كعبه ! رستگار شدم . » سپس آن دشمن خدا براى كشتن آن گروه مسلمان ، از بنى عامر يارى طلبيد ، جوابش ندادند و پيمان ابو براء را زير پا نگذاشتند . از بنى سليم كمك خواست و طايفهء عصيّه ، رعل و ذكوان اجابت نمودند و ياران پيامبر را محاصره كردند و جنگيدند تا همه را - جز كعب پسر زيد پسر نجار - كشتند . كعب كه زخمى بود و رمقى داشت ، از ميان كشتگان بيرون برده شد و در قيد حيات بود تا در جنگ خندق به شهادت رسيد . ( 2 ) عمرو پسر اميهء ضمرى و منذر پسر عقبه پسر عامر كه گشت مىزدند ؛ ديدند كه پرنده بالاى فضاى جايگاهى كه حادثه رخ داده بود ؛ مىچرخد . منذر پيش رفت و با مشركان نبرد كرد تا با يارانش كشته شد و عمرو اسير گرديد . وقتى عامر طفيل دانست كه عمرو از تبار مضر است ، [ پس از بريدن موى پيشانىاش ] « 1 » او را به جاى برده‌اى كه مادرش به گردن گرفته بود كه آزادش كند ، آزاد نمود . عمرو [ پس از آزاد شدن ] به مدينه بازگشت تا خبر جانگداز اسفبار كشتن هفتاد تن از بزرگان مسلمان را به خدمت پيامبر برساند . اين مصيبت يادآور مصيبت احد و بسيار غم‌انگيز است . اما فرق اين دو ، در اين است كه : احد ، جنگى علنى بود و اين ، خيانتى بزرگ . ( 3 ) عمرو پسر اميه ، پس از آزاد شدن ، در راه « قرقره » « 2 » و درهء « قناة » « 3 » در سايهء درختى فرود آمد و دو مرد از بنى كلاب هم به آنجا آمدند . [ صبر كرد تا ] به خواب رفتند . [ چنان گمان برد كه از همان طايفهء خونخوارند كه مسلمانان را كشته‌اند ] هر دو را غافلگير كرد و از پاى در

--> ( 1 ) - شايد نشان بردگى بوده است . ( 2 ) - قرقرة الكدر ، جاى است در اطراف معدن . . . كه با مدينه 8 بريد فاصله دارد . ( معجم البلدان ) ( 3 ) - قناة ، دره‌اى است از طرف طايف و به قرقره مىپيوندد . ( همان )